تبليغاتX
تنهام

تنهام

چرا نوشتم در برگهای تنهاییم برای تو , نمی دانم؟؟

از اینکه هفت کلید هفت دروازه ی بهشت را از دست بدهم نگران نیستم

 بلکه محروم بودن از دیدار تو مرا دچار ترسی بی پایان می کند

 

بغض می کنم

بالهایم را می تکانم

بال می زنم

بال..

بال می زنم

پرهای پرواز من کو؟؟!!

بغض می کنم...

 

                    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 16:10  توسط مهزا  | 

       همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود

                                       شاید آن روز که بر گردی خسته باشی!!!!

 

شب

آنقدر تاریک است

که باران هم

راه آمدنش را

گم می کند

و من

با دستهایی به رنگ پنجره

برای آمدنت

چراغی می افروزم!!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:5  توسط مهزا  | 

من عشقم را با دستهای منطق

زیز خروارها خاک دفن کرده ام

 اما اگر تو بیایی وخاکها را کنار بزنی

 باور کن با نفسهای گرم نگاهت

 زندگی را در وجودم دمیده ای

 باور کن عهدم را

 که من خود

خاکسترهای عشق را شعله ور می سازم....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:43  توسط مهزا  | 

نمی دانم عشق چیست؟؟؟

                       شاید سخت ترین عادت دنیا باشد!!!!

 

بی تو جغد شوم تنهایی بر آسمان وجودم سایه می افکند

وتنهایی ام که به وسعت شب است مرا در خود می برد.

بی تو چگونه بگویم عاشقم؟؟

وقتی که برگ برگ زندگی ام را باد سرد جدایی به یغما برده است

و گامهای خسته ام در جاده زندگی در سراب رسیدن به تو قدم

بر می دارد.

من در خلوت خویش تو را زمزمه  می کنم و چشمهای بارانی ام را

در آرزوی دیدنت به پیشواز تمام فصلهای زندگی می فرستم!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 21:43  توسط مهزا  | 

من هنوز منتظرم!!

دل من به چه خوش است؟؟

نگاههای تو به من

حرفهایت با من

تو که نه مرا دیده ای

و نه می شناسی!!

جالب است نه؟؟

ولی

خوب

من هنوز منتظرم!!؟

 

 

 

این نوشته و عکس کار خودمه 

نمی دونم خوبه یا نه لطفا نظربدید 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 15:50  توسط مهزا  | 

دست می کشم روی عکس تو

پرده غبار فرو می ریزد

لبهایت هنوز گرم گفتن است

چشمهایت

آه......

دلتنگ می شوم

قطره قطره می چکم

روی عکس تو

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:34  توسط مهزا  | 

سلام

امروز (۸ تیر) تولدمه

تولدم مبارک

 

 

(ای کاش تو هم بودی )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 9:44  توسط مهزا  | 

این اثر متعلق به دوست عزیزم "محبوبه علی پور" که به زودی کتاب اشعارش

چاپ می شه

امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق پیش بیاد 

 

"خشم تگرگ "

رفتی تنها جا گذاشتی خاطراتم توی دنیا

توی دنیا میمونم بیکس و تنها

مینویسم من دوباره از شبای بی ستاره

از غم و غصه و حسرت که تو رو یادم میاره

مینویسم از یه عشق پاک و ساده

که سوزونده لحظه هامو بی اراده

مینویسم که نگی میبرم از یاد

تو خیال کردی بری ميشكنه فریاد

تو خیال کردی که اشکام گذرونه

قصه من قصه برگ خزونه

اگه زرده اگه از شاخه چکیده

اگه مرده اگه از دنیا بریده

حتی تو لحظه آخر رنگ خوشبختی ندیده

وحشت یخ زدن و له شدن و چه خوب چشیده

تو خیال کن خش خش برگ خزونی

 خنده های بی بدیع مهربونی

تو خیال کن باد پاییز غربت سرد و غم انگیز

اگه چیده اگه برده تن برگو دیده

 در راه وحشت خشم تگرگو!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:9  توسط مهزا  | 

 متاسفم برای ایران و ایرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:25  توسط مهزا  | 

آسمان

كمي پايين تر

پروانه هايي به پرواز در آورده است

بر روي زمين

يا بر سفيدي پيراهنت

نمي دانم

هر چه هست

شروع بغضي است

آشنا تا شعري بسرايم

يا بر شانه درختي بگريم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 15:42  توسط مهزا  |