بلکه محروم بودن از دیدار تو مرا دچار ترسی بی پایان می کند
بغض می کنم
بالهایم را می تکانم
بال می زنم
بال..
بال می زنم
پرهای پرواز من کو؟؟!!
بغض می کنم...

چرا نوشتم در برگهای تنهاییم برای تو , نمی دانم؟؟
بلکه محروم بودن از دیدار تو مرا دچار ترسی بی پایان می کند
بغض می کنم
بالهایم را می تکانم
بال می زنم
بال..
بال می زنم
پرهای پرواز من کو؟؟!!
بغض می کنم...

همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود
شاید آن روز که بر گردی خسته باشی!!!!
شب
آنقدر تاریک است
که باران هم
راه آمدنش را
گم می کند
و من
با دستهایی به رنگ پنجره
برای آمدنت
چراغی می افروزم!!
من عشقم را با دستهای منطق
زیز خروارها خاک دفن کرده ام
اما اگر تو بیایی وخاکها را کنار بزنی
باور کن با نفسهای گرم نگاهت
زندگی را در وجودم دمیده ای
باور کن عهدم را
که من خود
خاکسترهای عشق را شعله ور می سازم....

نمی دانم عشق چیست؟؟؟
شاید سخت ترین عادت دنیا باشد!!!!
بی تو جغد شوم تنهایی بر آسمان وجودم سایه می افکند
وتنهایی ام که به وسعت شب است مرا در خود می برد.
بی تو چگونه بگویم عاشقم؟؟
وقتی که برگ برگ زندگی ام را باد سرد جدایی به یغما برده است
و گامهای خسته ام در جاده زندگی در سراب رسیدن به تو قدم
بر می دارد.
من در خلوت خویش تو را زمزمه می کنم و چشمهای بارانی ام را
در آرزوی دیدنت به پیشواز تمام فصلهای زندگی می فرستم!!!!

من هنوز منتظرم
!!دل من به چه خوش است؟؟
نگاههای تو به من
حرفهایت با من
تو که نه مرا دیده ای
و نه می شناسی
!!جالب است نه؟؟
ولی
خوب
من هنوز منتظرم!!؟

این نوشته و عکس کار خودمه
نمی دونم خوبه یا نه لطفا نظربدید
دست می کشم روی عکس تو
پرده غبار فرو می ریزد
لبهایت هنوز گرم گفتن است
چشمهایت
آه......
دلتنگ می شوم
قطره قطره می چکم
روی عکس تو

سلام
امروز (۸ تیر) تولدمه
تولدم مبارک
(ای کاش تو هم بودی )
چاپ می شه
امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق پیش بیاد
"خشم تگرگ "
رفتی تنها جا گذاشتی خاطراتم توی دنیا
توی دنیا میمونم بیکس و تنها
مینویسم من دوباره از شبای بی ستاره
از غم و غصه و حسرت که تو رو یادم میاره
مینویسم از یه عشق پاک و ساده
که سوزونده لحظه هامو بی اراده
مینویسم که نگی میبرم از یاد
تو خیال کردی بری ميشكنه فریاد
تو خیال کردی که اشکام گذرونه
قصه من قصه برگ خزونه
اگه زرده اگه از شاخه چکیده
اگه مرده اگه از دنیا بریده
حتی تو لحظه آخر رنگ خوشبختی ندیده
وحشت یخ زدن و له شدن و چه خوب چشیده
تو خیال کن خش خش برگ خزونی
خنده های بی بدیع مهربونی
تو خیال کن باد پاییز غربت سرد و غم انگیز
اگه چیده اگه برده تن برگو دیده
در راه وحشت خشم تگرگو!
آسمان
كمي پايين تر
پروانه هايي به پرواز در آورده است
بر روي زمين
يا بر سفيدي پيراهنت
نمي دانم
هر چه هست
شروع بغضي است
آشنا تا شعري بسرايم
يا بر شانه درختي بگريم
